آقا سید کاش بودی و فتح مدافعین حرم را روایت می‌کردی

این روزها زود به زود دلم برای روایت فتح و گفتار نویسی‌های آقا سیّد تنگ می‌شود. چقدر جای آوینی در امروز انقلاب ما خالی است. کاش بود و رزم‌نامۀ بچه‌های مدافع حریم اسلام و اهل بیت علیهم‌السلام را با واژه‌های مسیحایی‌اش برای دل‌های مردۀ ما روایت می‌کرد.

یادش بخیر! انگار همین دیروز بود که استاد، حلبچه در آتش را برای ما به تصویر کشید. طنین صدای حاجی روی تصاویر زن‌ها و بچه‌های در حال فرار را خاطرتان هست؟

– « عافیت‌طلبان می‌گویند که اگر شما نمی‌آمدید صدام با مردم حلبچه اینچنین نمی‌کرد، و گوش ما با این سخن ناآشنا نیست. ما خونخواهان مسلم بن عقیل هستیم و او نیز از ابن زیاد همین سخن را شنیده بود. ابن‌زیاد گفته بود شما آرامش را در هم ریخته‌اید و در میان مردم تفرقه افکنده‌اید.»

کجایید استاد! بعد از سه دهه باز هم عافیت طلب‌ها صدایشان را در گلو انداخته اند که اگر شما در غائلۀ سوریه دخالت نمی‌کردید تکفیری‌ها کسی را نمی کشتند. آقا سید! شما در ادامۀ همان گفتار آسمانی فرمودید: «ما مدافعین مظلومان سراسر تاریخ هستیم و نباید هم که ارباب ظلم دست از ما بر دارند.» کاش بودید و فتح مدافعین مظلومان در زمان ما را روایت می کردید. در روزگار ما هم پیام بچه بسیجی‌ها اطاعت است، اطاعتی که از عشق به ولایت برمی‌خیزد.

راستی! هنوز هم ارباب ظلم دست از سر ما برنداشته اند و هر روز با فتنه‌ای تازه به سراغ ما می‌آیند. شما دعا کنید که ما در محکمۀ خون شهدا محکوم نشویم. سیدجان! شما فرمودید که «دشمن می‌خواهد تو را بترساند و تو نباید بترسی. بگذار خمپاره‌ها این سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیه ‌ی مبارکه را بخوان و بگذر: قُل هَل تَربَّصونَ بِنا إلا إِحدَ‌ی الحُسنَیَین». خیالتان راحت، جوان‌های ما تربیت شدۀ همین مکتب فکری هستند. حقیقت این است که ما برای پیروزی وارد میدان می‌شویم ولی مرگ شکست و نابودی ما نیست.

استاد! شما در توصیف حزب الله گفتید: «شور و اشتیاق بچه‌ها قابل توصیف نیست. آنان با آنچنان شوق و شوری به صحنه‌های مقدم نبرد می‌شتابند که تو گویی نه ظاهر، که باطن را می‌بینند؛ اگرنه، ظاهر جنگ که زیبا نیست. آنها دل به حق خوش دارند و چهره‌های شادابشان حکایت از عمق آگاهیشان دارد.»

نمی دانم اجازه دارم یا نه؟ ولی دلم می‌خواهد صدای آسمان دیدۀ شما را روی تصاویر جوان‌های زمان خودم بگذارم تا فتح خون شما بازسازی شود.

 

شهید مرتضی آوینی

 

خدا را شکر که «جلوه‌ای دیگر از نصرت خدا» همچنان در سرزمین ما دیده می‌شود. نمی‌دانم برای آن گفتار ساحرانۀ شما هم تصویر مناسب پیدا می‌کنم یا نه؟ آنجایی که گفتید: «اگر کسی فکر می‌کند که ما خسته شده‌ایم بیاید و ما را ببیند. آنجا در سر یکی از پیچ‌های جاده‌ای که مثل تاریخ به سوی حق می‌رفت، یک فرد از امتی بزرگ به استقبال ما آمده بود تا حرف همه‌ی امت را به ما بگوید. او می‌گفت: ما خسته نشده‌ایم و نه تنها گوشت و کره نمی‌خواهیم، بلکه همه‌ی هستی خود را خواهیم داد تا به قدس برسیم. نه، ما خسته نشده‌ایم و تا آن‌گاه که اسلام در سراسر کره‌ی زمین مستقر نشود، دست از استقامت بر نخواهیم داشت. و این پیام همه‌ی امت بود.»

خستگی چیز بدی است. خسته‌ها انقلابشان را به گوشت و کره می فروشند اما حزب اللهی‌ها یاد گرفته اند که خستگی را خسته کنند. آقا سید! ما می دانیم که اگر از مرگ نترسیم، شیطان و جنود او بر ما تسلّطی نخواهند داشت.

ما نیز وظیفه‌ی روایت فتح را بر عهده داریم، اما کدام زبان و بیانی و چگونه از عهده‌ی روایت آنچه می‌گذرد بر ‌می آید؟🌹

حمید بناء




 با هیچ کس نشانی زان دلسِتان ندیدم

امیرجان! کجایی پسر؟
خبری، نشانه ای، چیزی ؛ فکر دل ما هم باش مشتی
بچۀ شاه عبدالظیم(س) و این همه بی معرفتی؟
مرد حسابی! این رسم لوطی گری نیست.

بچه های تفحص می گویند که شهدا با خواست خودشان پیدا می شوند
بدون شرح!

 

photo_2017-07-30_20-18-13

 

آن وقتها که در پایگاه پیش ما بودی یکی از ویژگیهای خوبت حرف شنوی بود
کاش حالا هم حرف ما بخری و برگردی
روایت چگونگی شهادتت را نمی خواهم. چیزی ندانیم بهتر است
راستش را بخواهی فکر اینکه زنده به دست تکفیری ها افتاده باشی دیوانه ام می کند
بگذریم!
همینکه قبر خالی ات را با سهمی از آن قد و بالای ورزشکاری پر کنیم کفایت می کند.
چه کنم! دل ما هم به همین جمله بندی های بی احساس خوش است
اگر دست من بود تمام خانطومان را برای پیدا کردنت زیر و رو می کردم

به قول نامه های زمان جنگ زیاده بر این عرضی نیست. باری اگر از احوالات ما خواسته باشی همه خوبیم!
تا یادم نرفته این را هم بگویم که لفظ پایگاه شهید محمدیان روی زبانمان نشسته است
تو زرنگتر از بقیه بودی، پایگاه بنام تو شد
حالا ما خودمان را به عنوان بچه های پایگاه شهید محمدیان معرفی می کنیم.

نویسنده: حمید بناء




برای شهید گودرزی و فراهانی

سال 88 همۀ رسانه‌های «اینوری» و «اونوری»! درگیـر فتنه بودند که صدای یک انفجار مهیـب چنـد روزی سمت و سوی اخبار و گزارش‌های خبری و تحلیل‌های کارشناسی و احساسی مردم را تغییر داد. بیست و ششم مهرماه بود که سردار نوعلی شوشتری در منطقه‌ای بنام پیشین در استان سیستان و بلوچستان، مزد 30 سال خدمتش را گرفت و به آرزوهایش رسیـد.

دوربین برنامۀ «از آسمان» شبکۀ دو سیما، چه در زمان حیات سردار و چه بعد از شهادت ایشان بارها به میان مردم و سران طوایف استان رفت تا حال آن مرد عاشق را به تصویر بکشد. حاجی اهل کار و تلاش بود و لحظه‌ای آرام نمی‌نشست. شوشتری در آن روزها کاری کرد که امروز لباس سبز پاسداران انقلاب، ردای وحدت و خدمت و نوید بخش امنیت در سرزمین‌های جنوب شرقی است. واگذاری حفاظت مرزها به مرزنشینان و طایفه‌های بومی منطقه، طرح‌های حمایتی در جهت اشتغال‌زایی و خودکفایی خانواده‌ها، رسیـدگی به امور محرومین و نیازمنـدان، شناسایی و مقابله با روزنه‌های تأثیر و برتری دشمن و از همه مهمتر علمداری شهید شوشتری در تقویت «وحدت بین شیعه و سنی» نمونه‌هایی از ابتکارات و خلاقیت‌های ایشان در استان سیستان و بلوچستان بود. شوشتری خود را خادم مردم می‌دانست و به لباس خدمتش افتخار می‌کرد.

اینروزها که آمریکا و انگلستان آستین شرارت خود را بالا زده‌اند تا با دمیدن در گوسالۀ بزک کردۀ اختلافات مذهبی، ایران بزرگ را وارد فتنه‌ای تازه‌تر کنند هنوز هم نام و خاطرۀ سردار شوشتری بوی وحدت و امنیت می‌دهد. هنوز هم بزرگان و ریش سپید کرده‌های استان، علمیات وحدت را با رمز نورعلی شوشتری آغاز می‌کنند و هنوز هم نام دوست داشتنی حاجی، فتح الفتوح می‌کنـد.

امام خامنه‌ای دربارۀ لزوم حفظ وحدت فرمودند: ايجاد اختلاف مذهبى بين گروه‌هاى مختلف مسلمان، خطر بزرگى است. اگر دشمنان بتوانند آتش اختلافات فرقه‌اى را در يك جائى برافروزند، فرونشاندن آن جزو دشوارترين كارهاست. بايد جلوى اين كار را گرفت؛ اين هم نمي‌شود، جز با ابتكار عمل و مجاهدت و اخلاص نخبگان در هر كشورى؛ علما، دانشگاهيان، سياستمداران، كسانى كه داراى نفوذ و تأثيرند؛ براى مردم تشريح كنند نقشه‌ى دشمن را، و نگاه اميدوارانه‌ى دشمن را به ايجاد اختلاف بين مردم، بين كشورهاى اسلامى، بين جناح‌هاى اسلامى، بين سنى و شيعه، بين گرايش‌هاى مختلف در مذاهب مختلف اسلامى؛ مردم را آگاه كنند.

   برنامه‌سازان گروه تلویزیونی از آسمان، 26 مهرماه سال 1388 را هرگز فراموش نخواهنـد کرد. آن روز برنامه‌سازان گروه تلویزیونی از آسمان در کنار سردار بودند تا بخش دیگری از اقدامات وی را به تصویر بکشند که ناگهان مردی از سپاه شیطان لبخنـد صمیمی سردار وحدت را به آتش کشیـد. چند دقیقۀ بعد واژۀ شهادت در کنار نام محمد فراهانی و عباس گودرزی، تصویربردار و کارگردان برنامه از آسمان و شوشتری و محمدزاده فرماندهان نظامی منطقه و چندین نفر از پاسداران و مردم استان جای گرفت و حالا ما مانده‌ایم بغچه ای از خاطره های لطیف و فراموش نشدنی.

Untitled-8

   عباس گودرزی و محمد فراهانی افتخار همیشگی گروه برنامه ساز از آسمان هستند. و ما به لطف شهدا همچنان در مسیـر ثبت یاد و خاطرۀ شهیـدان ایستاده ایم.




سلام آقای شهید

سلام آقای شهید
آقا اجازه! میخوام چند کلمه با شما حرف بزنم. آخه پدرم هر وقت دلش میگیره عکسای شما رو میاره و با شما حرف میزنه. آقا شهید اجازه، منم دلم گرفته میخوام با شما حرف بزنم …
راستش نمیدونم صدای من رو می شنوید یا نه. بابا سعیدم که میگه می شنوید خودش هر شب جمعه که میاد کنار مزار شما کلی باهاتون حرف میزنه و درد دل می کنه ولی، ولی من بلد نیستم مثل بابام با شما حرف بزنم …

photo_2016-07-15_14-17-38

آقای شهید! بابا سعید همیشه میگه خوشا بحال شهداء اونا رفتند پیش خدا. البته من نمیدونم پیش خدا کجاست ولی حتماً خیلی جای خوبیه که بابام آرزو داره شهید بشه. اما من دوست ندارم بابام بیاد پیش شما …
شبا وقتی صدای سرفه ی بابام بلند میشه خیلی می ترسم، مامانم میگه اینا اثرات شیمیاییه. یه روز وقتی داشت با داداشم حرف میزد یواشکی به صحبتاشون گوش کردم. مامان می گفت اوضاع ریه ی بابا سعید خرابه. راستش رو بخواید بابام این روزا خیلی سخت نفس میکشه.

آقای شهید اجازه! نمیدونم شما اونجا تلویزیون دارید یا نه. تو تلویزیون هر روز برنامه های قشنگ و جالب پخش میشه. آدمای تو فیلما همشون خوشحالند، سوار ماشینای قشنگشون میشن و میرن شمال کشور کنار دریا. راستش ما هم قبلاً ماشین داشتیم، پارسال بابام فروختش. داداشم میگه داروهای بابام خیلی گرونه …
بگذریم! هر سال هفته ی دفاع مقدس که میرسه خیلی از آدمای غریبه میان خونه ی ما. چند نفر هم با اونا میان و مدام ازشون عکس میگیرن اما نمیدونم چرا هر وقت میخوان عکس بگیرن به عکاسشون میگن یه جور عکس بگیر که خرابی دیوار خونه معلوم نشه. از مامانم پرسیدم اینا کین ؟ با خنده گفت این آقایون محترم مسئولین شهرمون هستند …

آقای شهید! از خانوم معلممون شنیدم که میگفت شما حاجت دل دیگران رو بهشون میدید. من از شما فقط یه خواهش دارم، شما رو بخدا کمک کنید بابام خوب بشه. دعا کنید وقتی سرفه میکنه از گلوش خون بیرون نیاد. من هرشب تو نمازم دعا میکنم که کپسول اکسیژن بابا سعیدم نصفه شب تموم نشه …

آقا اجازه! من همیشه چادر سرم می کنم چون بابام یادم داده شما شهداء پیامتون حفظ حجاب بوده. اما نمیدونم چرا یعضیا تو شهر ما، پیام شما رو فراموش کردند … شاید هم پیام شما بهشون نرسیـده.
مامانم همیشه برای شما خیرات پخش میکنه. نون و خرما ، حلوا و یا شکلات و شیرینی. مامان میگه این کار باعث خوشحالی شما میشه … منم دیروز برای شما عکس بابا سعید رو کشیدم. اما قشنگ نشد چون صندلی چرخدارش رو خوب بلد نیستم بکشم. آخ یادم رفت بگم که بابام دو سه ساله با ویلچر حرکت می کنه …

آقای شهید! اینروزها بانک ها خیلی جایزه میدن، جایزه های خیلی خوب. بابا سعید گفته برام یه حساب قرض الحسنه باز میکنه. شما دعا کنید منم یکی از برنده های این دوره باشم. اگه جایزه اصلی رو برنده بشم خیلی خوب میشه. برای بابام هر چقدر بخواد دارو میخرم … برای مادرم هم یه چرخ خیاطی برقی که دیگه دستاش خسته نشه …
من پنجشنبه ها رو خیلی دوست دارم … چون میایم پیش شما … خیلی خوش میگذره … بابا سعید همیشه از شما برای ما تعریف می کنه … از نمازاتون ، از خنده هاتون ، از خوبیاتون … یه مرتبه! برام از غلامحسین صحبت کرد . برام گفت که 3 روز بعد از عروسیش رفت جبهه و شهید شد … بابا سعید میگفتش که دانشجو بوده و هیچ خواهر و برادر دیگه ای هم نداشته …

آقای شهید! هر وقت میایم سر مزار شما، بابام هی با خودش میگه: رفیقانم دعا کردند و رفتند / مرا زخمی رها کردند و رفتند … بعضی وقتا هم که یکی از دوستاش شهید میشه میگه: رفیقان می روند نوبت به نوبت / خدایا نوبتم کی خواهد آمد …
خیلی دلم گرفته. آخه دیروز تو کلاس معلم گفت انشاء بنوسید. موضوعش هم این بود تابستان خود را چگونه گذراندید ؟ … من ننوشتم که ما دیگه نمیتونیم مسافرت بریم. ولی نوشتم که امسال تابستون دو بار رفتیم بیمارستان جانبازان و چند بار هم رفتیم گلزار شهدا …

آقای شهید! دیگه حرفام تموم شد … اما نه! … یه جیزی یادم رفت بگم … این حرفای من پیش خودتون بمونه. به بابا سعیدم هیچی نگید، آخه یه وقت فکر می کنه من دیگه خسته شدم و نمیتونم ازش پرستاری کنم. اما من میخوام داد بزنم و به همه بگم که بابای من بهترین بابای دنیاست …

نویسنده:حمیدبناء




آه من از جنس نیاز نبود ...

آه من از جنس نیاز نبود …

سال‌ها دلم را با این امید و آرزو خوش کرده بودم که «اگر آه تو از جنس نیاز است / در باغ شهادت باز باز است»

راستش را بخواهید باورم نمی‌شد که روزی در باغ شهادت گشوده شود و من راهی به درون پیدا نکنم. به گمانم در تمام این سال‌ها خودم را فریب داده بودم. شاید هم کلاه سرم رفته بود و خیال می‌کردم در مسیر شهادت حرکت می‌کنم.

نمی‌دانم؛ اصلاً چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که من با این همه ادّعا سزاوار شهادت نبودم.

حالا من مانده‌ام و یک بغل دعای رد شده. من مانده‌ام و یک حسرت همیشگی. من مانده‌ام و سکوت سنگین آسمان.

این روزها حال جامانده‌های جنگ را بهتر می‌فهمم. حال مو سپید کرده‌هایی را که غروب پنج‌شنبه در لابه‌لای قبور شهدای بهشت حضرت زهرا (س) قدم می‌زنند و چشمانشان همیشه خیس است. حال آن همرزم شهیدی را که می‌گفت بعد از رفتن رفیقم نمی‌توانم در چشم مادرش نگاه کنم.

کاش آه من هم از جنس نیاز بود. خدایا! نکند که روی اعلامیۀ مرگ من بنویسند مرحوم مغفور. نکند روی سنگ مزار من بنویسند این بیچاره هم شهید نشد.

? خدایا! می‌دانم که با معیارهای انتخابت فاصله دارم. می‌دانم که هیچ چیز من شبیه شهدا نیست. می‌دانم که شایستۀ شهادت نیستم ولی به لطف و کرم تو ایمان دارم. می‌دانم که اگر تو بخواهی من هم شهید می‌شوم.

? خدایا! « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا » نیستم ولی در اشتیاق به شهادت صادقم. خدایا تو کمک کن که نامم در فهرست « مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا » ثبت شود و روزی من هم حاجت روا شوم.

? نویسنده: حمید بناء
?????????




سید شهید

چند جمله درد دل با استاد حرفهای عاشقانه

   این نوشتار کاملاً فرمایشی است. انتخاب واژه ها و نگارش سطورش، هدفی جز لقمه ای نان بیشتر ندارند و روح وابستگی در پیرنگ آن، با چشم غیر مسلّح قابل شهود است. اگر شما هم به مانند روشنفکران آفتاب ندیده، عقیده و سلیقۀ آزاد دارید، بیش از این چشمانتان را خسته نکنید. این دلنوشتۀ ناموزون، تمام حرفش بندگی است.

   به روایت برخی تقویم ها، بیستم فروردین ماه سالروز رها شدن مردی از جنس کربلاست. نامش سید مرتضی بود. فرزند خاک بلورین شهر بزرگ ری. سید حقیقت آزادی را خوب فهمیده بود که می گفت: «آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته، ارزش آزادی است».

   شهرتش در ادارۀ ثبت احوال آوینی سند خورده است لکن با لقب سید شهیدان اهل قلم، بهتر شناسایی می شود. سید داستان ما، در غربتکدۀ افکار نو و اندیشه های وارداتی، عَلم جهاد با انحراف را برافراشته بود تا انسان امروزی را به رشته های تکوین و تشریع حیاتش، متصل کند. آقا مرتضی در توصیف ره گم کردگان اطرافش می گفت: «انسان امروز بر یک«فریب عظیم» می زید و بزرگ ترین نشانه این حقیقت آن است که خود از این فریب غافل است؛ می انگارد که آزاد است، اما از همه ادوار حیاتِ خویش دربندتر است؛ می انگارد که فکر روشنی دارد، اما از همه ادوار حیاتِ خویش در ظلمت بیش تری گرفتار است».

   بگذارید تمام ماجرای او را در یک جمله خلاصه کرده و از بساط فخر فروشی کلمات بگذریم: سید مرتضی آوینی در فکه شهید شد. شما را بخیر و ما را به سلامت. ما از آن ترس داریم که هنرمندانِ اینروزها، صدایمان را استماع کنند و خدای ناکرده پردۀ حریر افکارشان، چروک بشود. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که شهید قصّۀ ما می گفت: «آزادی هنرمند در «درک تکلیف» اوست نه در «نفی و طرد التزام به همه چیز» و البته این التزام باید از درون ذات بیرون بجوشد نه آنکه از بیرون سایه بر وجود هنرمند بیندازد». البته سوء تفاهم نشود، تمام هنرمندان عزیز میهن ما در جبهۀ درک تکلیف میداندار معرکه جهاد هستند. گواه این ادعا هم در پردۀ سینما و صفحۀ تلویزیون و صحنۀ تئاتر آنها متبلور و مشهود است. خدایشان خیر دهاد! ما که بخیل نیستیم.

   راستی مستندهای تلویزیونی روایت فتح را دیده اید؟ متن گفتارهای سید، مست کننده است. نمی دانم در آن هنگام که آوینی قلم به دست می گرفت، روح اندیشه اش، به کدامین سوی عالم پرواز می کرد که جملاتش اینچنین مطهر و طاهر می شدند. آنجا که صدای بغض آلود و آتش گرفتۀ سید از کربلا حرف می زند، گویی خودش هم در صف عاشوراییان حسینی ایستاده تا تیر عداوت و کفر، به امامش اصابت نکند. یعد از گذر سالیان دراز هنوز هم هر کس که نغمۀ آن حنجرۀ خدایی را می شنود، کربلایی می شود: «بسيجي عاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام‌ها».

 

 

69

 

   سید که از سیاره رنج سخن می گفت، شنیده های عالم، در سرخی چشمان آدم، به تصویر کشیده می شدند. شاید این جملات برایتان آشنا باشد: «عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین(ع) است . اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق، خون شهید».

   افسوس که نشد سید را بشناسیم. هر یک از ما به قدر فهم خویش از اقیانوس کمالاتش، جرعه نوشی می کنیم و با درک خویش، خوشیم. شهید سید مرتضی آوینی را باید در میان غوغای شیرین آثارش جستجو کرد. اگر اثر متأثر از خالقش باشد که هست، جملات سید شناسنامۀ او هستند: «راهیان امروز كربلا بعد از قرن‌ها كه از واقعه‌ی عاشورا می‌گذرد در جواب مولای خویش می‌گویند: ای حجت خدا، ما عاشقان لقاءالله هستیم و آماده‌ایم تا خون خویش را در راه شما كه راه حق است نثار كنیم. ما نیز فردا همراه شما راهی كربلا خواهیم شد».

   کاش می شد دست به زلف آرایه های ادبی سید بیاندازیم و با خمر تعابیرش بد مستی کنیم. کاش سینمای کمتر متعهد امروز ما، در کلاس درس آقا مرتضی، شیوۀ تألیف قلوب را می آموخت. کاش این کلامش که می گفت: «ای زائر حرم عشق، بدینجا سفر كن و چون به این حریم كه وادی مقدس عشق و ایثار است رسی، نعلین از پای بیرون كن و با احترام بر قدمگاه مجاهدان راه خدا بوسه زن و هر جا كه شهیدی بر خاك افتاده است نمازی بگزار؛ شاید كه پروردگار متعال به مقامی كه آنان در پیشگاه ذوالجلالش دارند رحم آورد و تو را نیز به ضیافت عنداللهی بپذیرد» مشق راه شهیدشناسی ما شود.

   ما که کوله بارمان خالی است و دستمان خالی تر. گفتیم به بهانۀ زنده نگهداشتن یاد روایت فتح چند خطی از سید بنویسیم تا شاید به برکت نگاه کریمانه اش، قامتمان به قوارۀ لباس شهادت بشود و ما هم سری در میان سرها در بیاوریم. باور کنید سید مرتضی تکرار شدنی است به شرط آنکه ما هم معنیِ «شأن انسان در ایمان و هجرت و جهاد است و هجرت، مقدمه‌ی جهاد فی‌سبیل‌الله. هجرت، هجرت از سنگینی‌هاست و جاذبه‌هایی كه تو را به خاك می‌چسباند. چكمه‌هایت را بپوش، ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت كن. حضرت امام حسین‌(ع) در صحرای كربلا انتظار تو را می‌كشد» را بفهمیم.

   سیدجان! این دل ما و قلمت. چند جمله ای از همان رازهای عالم که گفته اند جز با شهادت فاش نخواهند شد، بر آن بنویس تا ما هم به مثل آنهایی شویم که گفتی: «بسیجی خود را در نسبت میان مبداء و معاد مي‌بیند و انتظار موعود، و با این انتظار، هویت تاریخی انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگی و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانی كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خیابان، كه در فاصله‌ی میان مبداء و موعود تاریخ باز شناخته است».

   سید عزیز! تو فرمانده قلبهای ما هستی و علمدار فریادهایمان. برای ما دعا کن که بی تردید خدای حکیم به شفاعت شهیدانش، نظر ویژه ای خواهد نمود. امسال در فکّه بیاد لبخند آخرینت، با رملها درد دل کردیم. خوشا به حال آن سرزمین که در یوم الحساب، بنام معراج شهید سید مرتضی آوینی، شناخته می شود.

   استاد! دیدار ما به قیامت …

نویسنده: حمید بناء




کاش مسئولین امر ما را هم انتخاب کنند

یه جایی تو شهرستان ری هست که بهش میگن بهشت حضرت زهرا (س). راستش این مکان بزرگترین گورستان کشور ماست. اونجا برای بچه های ری و تهران آخر خط زندگی تو این دنیاست.

   بهشت حضرت زهرا (س) اینروزها برای خودش کلان شهری شده! یه کلان شهر با چند صد هزار نفر جمعیت، دو ایستگاه مترو و کلی خونه و خیابون. تو این شهر بی هیاهو و آروم، اقشار مختلف مردم بدون توجه به دهک های اقتصادی و یا عناوین اجتماعی پذیرفته می شوند! بی تردید بزرگترین ساکن این شهر مرد افسانه ای تاریخ ایران و اسلام، امام خمینی(ره) هستند.

   کاش می شد تو تمام میادین شهر یه تابلوی بزرگ نصب کنیم و روی اون با خط نستعلیق بنویسیم تا بهشت حضرت زهرا(س) راهی نیست با احتیاط زندگی کنیم. البته با عرض تأسف و تأثر شدید باید به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان برسانیم که رعایت قوانین زندگی اسلامی تو پایتخت جهان تشیع نیاز به پلیس و زور داره! وای بر مسلمونی ما … بگذریم.

   نمی دونم کی نوبت ما میشه که با یه خودروی مرسدس و تشریفات قانونی و غیر قانونی ساکن این شهر بشیم. به قول بچه های کف بازار دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره! آخرش با چند متر پارچه سپید همه ما باید راهی خونه بخت بشیم. بختی که خودمون تو زندگی ساختیمش! شاید به همین علت باشه که برخی از همشهریان ما تو تهران روزهای تعطیل میرن به کوهستانهای اطراف شهر و با حرکات موزون و نوشیدنیهای سرگرم کننده به مرگ فکر می کنند.

   کلان شهر بهشت حضرت زهرا(س) محله های زیادی داره که بهشون میگن قطعه! بعضی از این قطعات مخصوص اقشار خاصی مثل هنرمندان، نام آوران و ورزشکاران ساخته شده اند. تو بین قطعات خاص چند تا قطعه خیلی ویژه هستن و فقط از ما بهترون حق سکونت توی اون قطعات رو دارن. ما خیلی اصرار کردیم حتا حاضر شدیم پول بدیم ولی اجازه ندادن اونجا ساکن بشیم. مسئولین مربوطه میگن اونجا مخصوص برگزیده هاست، اگه شما هم متقاضی سکونت تو قطعات ویژه هستید باید تلاش کنید تا انتخاب بشید.

   ما چند روزی توی شهرمون به دنبال راههای انتخاب شدن همه جا رو زیر و رو کردیم. دانشگاه، مدرسه، فرهنگسرا، خیابون، مترو، سینما، تلویزیون، کتاب، نشریات و هر جایی که احتمال می دادیم یه نشونه ای از ساکنین قطعات ویژه پیدا بشه، اما هیچ ردی از اونها پیدا نکردیم. از هر کسی که پرسیدیم چطور میشه ساکن قطعات ویژه بهشت حضرت زهرا(س) شد، سرش رو به طرفین تکون داد و گفت متأسفانه نمیدونم.

   آخر به این نتیجه رسیدیم که باید بریم سراغ خود ساکنین قطعات ویژه تا شاید خودشون راه انتخاب شدن رو به ما نشون بدن. به اونجا که رسیدیم تازه متوجه شدیم که شهادت یه انتخابه! خیلی ساده تر از اون چیزی که فکر می کردیم با شهداء رفیق شدیم.

   یه پسر جوونی به اسم ناصر باغانی برای ما گفت که چطور از دانشگاه امام حسین (ع) فارغ التحصیل شده. یه مرد زاهد هم برامون از تحصیلش تو آمریکا و مبارزاتش تو لبنان حرف زد. اونجا یکی هم بود که خیلی با اقتدار و جذاب سخن می گفت. بهش می گفتند مسیح کردستان. اون روز بین شهداء خیلی خوش گذشت. سی هزار ستاره که بعضی از اونها اسمشون مشخص نبود نقاط تاریک دل ما رو روشن کرده بودند.

   فردای اون روز تو شهر احساس غربت بیشتری می کردیم. از اینکه کلان شهرمون هیچ ردی از شهدا نداشت و مردمش نشونی قطعات ویژه رو بلد نبودند، خجالت می کشیدیم. میخواستیم بریم شهرداری و پیشنهاد بدیم که مسئولین مربوطه کنار تورهای تهران گردی، یه تور یک روزه دیدار با شهداء هم بذارن اما دیدیم این کار رأی نداره به همین علت زود پشیمون شدیم.

   تصمیم گرفتیم هر طوری که هست ما هم انتخاب بشیم. تو اولین قدم به خودمون قول دادیم هر کاری می کنیم برای رضای خدا باشه. با خودمون عهد کردیم مثل شهدا تا آخرش زیر سایه ولایت بمونیم.

راستی شما نشانی مزار شهدای شهرتان را بلدید ؟




درد دلی با سید شهیدان اهل قلم


درد دلی با سید شهیدان اهل قلم 



ما که کوله بارمان خالی است و دستمان خالی تر.
گفتیم به بهانۀ زنده نگهداشتن یاد روایت فتح چند خطی از سید بنویسیم تا شاید به برکت نگاه کریمانه اش، قامتمان لایق لباس شهادت بشود و ما هم سری در میان سرها در بیاوریم.
.
باور کنید سید مرتضی تکرار شدنی است به شرط آنکه ما هم معنیِ « شأن انسان در ایمان و هجرت و جهاداست و هجرت، مقدمه‌ی جهاد فی‌سبیل‌الله. هجرت، هجرت از سنگینی‌هاست و جاذبه‌هایی كه تو را به خاك می‌چسباند. چكمه‌هایت را بپوش، ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت كن. حضرت امام حسین‌(ع) در صحرای كربلا انتظار تو را می‌كشد » را بفهمیم.
.
سیدجان! این دل ما و قلمت.
چند جمله ای از همان رازهای عالم که گفته اند جز با شهادت فاش نخواهند شد، بر آن بنویس تا ما هم به مثل آنهایی شویم که گفتی: « بسیجی خود را در نسبت میان مبداء و معاد مي‌بیند و انتظار موعود، و با این انتظار، هویت تاریخی انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگی و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانی كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خیابان، كه در فاصله‌ی میان مبداء و موعود تاریخ باز شناخته است ».
.
سید عزیز! تو فرمانده قلبهای ما هستی و علمدار فریادهایمان.
برای ما دعا کن که بی تردید خدای حکیم به شفاعتشهیدانش، نظر ویژه ای خواهد نمود.
امسال در فکّه بیاد لبخند آخرینت، با رملها درد دل کردیم. خوشا به حال آن سرزمین که در یوم الحساب، بنام معراج شهید سید مرتضی آوینی، شناخته می شود.

استاد! دیدار ما به قیامت ..

نویسنده:‌حمید بناء




اطلاعیه روابط عمومی از آسمان

امام خامنه ای: «دشمن‌ها می‌خواهند ما یادمان برود؛ می‌خواهند قضیه‌ی دفاع مقدس از یادمان برود، فداکاری‌ها از یادمان برود، شخصیت‌هایی را که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند یا نشناسیم یا از یاد ببریم، این‌جور می‌خواهند.

   بعضی می‌خواهند آن دوران را تخطئه کنند، آن آدم‌ها را تخطئه کنند، آن جهت‌گیری را و آن مسیر را که امام بزرگوار و حکیم و بنده‌ی بصیر الهی آن مسیر را معین کرده بود تخطئه کنند؛ برای اینکه می‌دانند که هر ذره‌ای و هر نقطه‌ای از این حوادث، برای ملت ایران فراموش نشدنی است و تأثیرات بزرگِ سازنده‌ای دارد». 6 فروردین 1393

kanal2

   «از آسمان» با احترام و افتخار تقدیم می کند:

   گروه تلویزیونی از آسمان با بیش از 16 سال سابقه در تولید و پخش مستند دفاع مقدس به منظور استفادۀ بیشتر و بهتر علاقمندان و نیز تعمیق ارتباط با پژوهشگران و محققین این حوزه اقدام به راه اندازی تارنمای اطلاع رسانی خود به نشانی www.azaseman.ir کرده است.

  همانطور که می‌دانید نشر و گسترش فرهنگ جهاد و شهادت هدف اصلی تولیدات این گروه است و در همین راستا بخش تازه ای به سایت از آسمان اضافه نموده ایم تا جراید مکتوب، خبرگزاری‌ها، نویسندگان، کارشناسان، پژوهشگران، راویان سیرۀ شهدا و عموم علاقمندان بتوانند به خاطرات و سخنان استفاده شده در برنامه‌های تولیدی ما دسترسی داشته و از آن استفاده کنند.

   خدمات ارائه شده در این بخش:

1- امکان دانلود مستند

2- امکان دریافت صوت برنامه بصورت مجزا

3- متن پیاده شدۀ کل برنامه شامل خاطرات و گفتگوها بصورت مکتوب

4- گزیده هایی از برنامه بصورت کلیپ‌های کوتاه

5- معرفی سوژه های مرتبط با برنامه از طریق قسمت “ارتباط با ما”

   امید است با توسعۀ پایگاه اطلاع رسانی از آسمان بتوانیم گام دیگری در مسیر استخراج فرهنگ جهاد و شهادت از سینۀ تاریخ شفاهی جنگ برداریم.

   گفتنی است که مخاطبین برنامه و علاقمندان این گسترۀ عظیم و انسان ساز می‌توانند از طریق سامانۀ پیامکی 30000204 و یا رایانامۀ info@azaseman.ir نظر، نقد و یا پیشنهاد خود را مطرح نمایند.




برای "فراهانی" و "گودرزی" که با "شوشتری" آسمانی شدند.

گروه جهاد و مقاومت مشرق : سال 88 همۀ رسانه های «اینوری» و «اونوری»! درگیـر فتنه بودند که صدای یک انفجار مهیـب چنـد روزی سمت و سوی اخبار و گزارش های خبری و تحلیل های کارشناسی و احساسی مردم را تغییر داد. بیست و ششم مهرماه بود که سردار نوعلی شوشتری در منطقه ای بنام پیشین در استان سیستان و بلوچستان، مزد 30 سال خدمتش را گرفت و به آرزوهایش رسیـد.

دوربین برنامۀ «از آسمان» شبکۀ دو سیما، چه در زمان حیات سردار و چه بعد از شهادت ایشان بارها به میان مردم و سران طوایف استان رفت تا حال آن مرد عاشق را به تصویر بکشد.

Untitled-8

حاجی اهل کار و تلاش بود و لحظه ای آرام نمی نشست. شوشتری در آن روزها کاری کرد که امروز لباس سبز پاسداران انقلاب، ردای وحدت و خدمت و نوید بخش امنیت در سرزمین های جنوب شرقی است. واگذاری حفاظت مرزها به مرزنشینان و طایفه های بومی منطقه، طرح های حمایتی در جهت اشتغال زایی و خودکفایی خانواده ها، رسیـدگی به امور محرومین و نیازمنـدان، شناسایی و مقابله با روزنه های تأثیر و برتری دشمن و از همه مهمتر علمداری شهید شوشتری در تقویت «وحدت بین شیعه و سنی» نمونه هایی از ابتکارات و خلاقیت های ایشان در استان سیستان و بلوچستان بود. شوشتری خود را خادم مردم می دانست و به لباس خدمتش افتخار می کرد.

اینروزها که آمریکا و انگلستان آستین شرارت خود را بالا زده اند تا با دمیدن در گوسالۀ بزک کردۀ اختلافات مذهبی ایران بزرگ را وارد فتنه ای تازه تر کنند هنوز هم نام و خاطرۀ سردار شوشتری بوی وحدت و امنیت می دهد. هنوز هم بزرگان و ریش سپید کرده های استان، علمیات وحدت را با رمز نورعلی شوشتری آغاز می کنند و هنوز هم نام دوست داشتنی حاجی، فتح الفتوح می کنـد.

امام خامنه ای دربارۀ لزوم حفظ وحدت فرمودند: ايجاد اختلاف مذهبى بين گروههاى مختلف مسلمان، خطر بزرگى است. اگر دشمنان بتوانند آتش اختلافات فرقه‌اى را در يك جائى برافروزند، فرونشاندن آن جزو دشوارترين كارهاست. بايد جلوى اين كار را گرفت؛ اين هم نميشود، جز با ابتكار عمل و مجاهدت و اخلاص نخبگان در هر كشورى؛ علما، دانشگاهيان، سياستمداران، كسانى كه داراى نفوذ و تأثيرند؛ براى مردم تشريح كنند نقشه‌ى دشمن را، و نگاه اميدوارانه‌ى دشمن را به ايجاد اختلاف بين مردم، بين كشورهاى اسلامى، بين جناحهاى اسلامى، بين سنى و شيعه، بين گرايشهاى مختلف در مذاهب مختلف اسلامى؛ مردم را آگاه كنند.

برنامه سازان گروه تلویزیونی از آسمان، 26 مهرماه سال 1388 را هرگز فراموش نخواهنـد کرد. آن روز برنامه سازان گروه تلویزیونی از آسمان در کنار سردار بودند تا بخش دیگری از اقدامات وی را به تصویر بکشند که ناگهان مردی از سپاه شیطان لبخنـد صمیمی سردار وحدت را به آتش کشیـد. چند دقیقۀ بعد واژۀ شهادت در کنار نام محمد فراهانی و عباس گودرزی، تصویربردار و کارگردان برنامه از آسمان و شوشتری و محمدزاده فرماندهان نظامی منطقه و چندین نفر از پاسداران و مردم استان جای گرفت و حالا ما مانده ایم بغچه ای از خاطره های لطیف و فراموش نشدنی.

عباس گودرزی و محمد فراهانی افتخار همیشگی گروه برنامه ساز از آسمان هستند. و ما به لطف شهدا همچنان در مسیـر ثبت یاد و خاطرۀ شهیـدان ایستاده ایم.

نویسنده: حمید بناء