۰۱ اسفند ۱۳۹۶ |

یادداشت

آه من از جنس نیاز نبود …

آه من از جنس نیاز نبود ...

image_pdfimage_print

آه من از جنس نیاز نبود …

سال‌ها دلم را با این امید و آرزو خوش کرده بودم که «اگر آه تو از جنس نیاز است / در باغ شهادت باز باز است»

راستش را بخواهید باورم نمی‌شد که روزی در باغ شهادت گشوده شود و من راهی به درون پیدا نکنم. به گمانم در تمام این سال‌ها خودم را فریب داده بودم. شاید هم کلاه سرم رفته بود و خیال می‌کردم در مسیر شهادت حرکت می‌کنم.

نمی‌دانم؛ اصلاً چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که من با این همه ادّعا سزاوار شهادت نبودم.

حالا من مانده‌ام و یک بغل دعای رد شده. من مانده‌ام و یک حسرت همیشگی. من مانده‌ام و سکوت سنگین آسمان.

این روزها حال جامانده‌های جنگ را بهتر می‌فهمم. حال مو سپید کرده‌هایی را که غروب پنج‌شنبه در لابه‌لای قبور شهدای بهشت حضرت زهرا (س) قدم می‌زنند و چشمانشان همیشه خیس است. حال آن همرزم شهیدی را که می‌گفت بعد از رفتن رفیقم نمی‌توانم در چشم مادرش نگاه کنم.

کاش آه من هم از جنس نیاز بود. خدایا! نکند که روی اعلامیۀ مرگ من بنویسند مرحوم مغفور. نکند روی سنگ مزار من بنویسند این بیچاره هم شهید نشد.

? خدایا! می‌دانم که با معیارهای انتخابت فاصله دارم. می‌دانم که هیچ چیز من شبیه شهدا نیست. می‌دانم که شایستۀ شهادت نیستم ولی به لطف و کرم تو ایمان دارم. می‌دانم که اگر تو بخواهی من هم شهید می‌شوم.

? خدایا! « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا » نیستم ولی در اشتیاق به شهادت صادقم. خدایا تو کمک کن که نامم در فهرست « مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا » ثبت شود و روزی من هم حاجت روا شوم.

? نویسنده: حمید بناء
?????????