۰۱ اسفند ۱۳۹۶ |

به مناسبت بیستم فروردین ماه

سید شهید

به روایت برخی تقویم ها، بیستم فروردین ماه سالروز رها شدن مردی از جنس کربلاست. نامش سید مرتضی بود. فرزند خاک بلورین شهر بزرگ ری.

image_pdfimage_print

چند جمله درد دل با استاد حرفهای عاشقانه

   این نوشتار کاملاً فرمایشی است. انتخاب واژه ها و نگارش سطورش، هدفی جز لقمه ای نان بیشتر ندارند و روح وابستگی در پیرنگ آن، با چشم غیر مسلّح قابل شهود است. اگر شما هم به مانند روشنفکران آفتاب ندیده، عقیده و سلیقۀ آزاد دارید، بیش از این چشمانتان را خسته نکنید. این دلنوشتۀ ناموزون، تمام حرفش بندگی است.

   به روایت برخی تقویم ها، بیستم فروردین ماه سالروز رها شدن مردی از جنس کربلاست. نامش سید مرتضی بود. فرزند خاک بلورین شهر بزرگ ری. سید حقیقت آزادی را خوب فهمیده بود که می گفت: «آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته، ارزش آزادی است».

   شهرتش در ادارۀ ثبت احوال آوینی سند خورده است لکن با لقب سید شهیدان اهل قلم، بهتر شناسایی می شود. سید داستان ما، در غربتکدۀ افکار نو و اندیشه های وارداتی، عَلم جهاد با انحراف را برافراشته بود تا انسان امروزی را به رشته های تکوین و تشریع حیاتش، متصل کند. آقا مرتضی در توصیف ره گم کردگان اطرافش می گفت: «انسان امروز بر یک«فریب عظیم» می زید و بزرگ ترین نشانه این حقیقت آن است که خود از این فریب غافل است؛ می انگارد که آزاد است، اما از همه ادوار حیاتِ خویش دربندتر است؛ می انگارد که فکر روشنی دارد، اما از همه ادوار حیاتِ خویش در ظلمت بیش تری گرفتار است».

   بگذارید تمام ماجرای او را در یک جمله خلاصه کرده و از بساط فخر فروشی کلمات بگذریم: سید مرتضی آوینی در فکه شهید شد. شما را بخیر و ما را به سلامت. ما از آن ترس داریم که هنرمندانِ اینروزها، صدایمان را استماع کنند و خدای ناکرده پردۀ حریر افکارشان، چروک بشود. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که شهید قصّۀ ما می گفت: «آزادی هنرمند در «درک تکلیف» اوست نه در «نفی و طرد التزام به همه چیز» و البته این التزام باید از درون ذات بیرون بجوشد نه آنکه از بیرون سایه بر وجود هنرمند بیندازد». البته سوء تفاهم نشود، تمام هنرمندان عزیز میهن ما در جبهۀ درک تکلیف میداندار معرکه جهاد هستند. گواه این ادعا هم در پردۀ سینما و صفحۀ تلویزیون و صحنۀ تئاتر آنها متبلور و مشهود است. خدایشان خیر دهاد! ما که بخیل نیستیم.

   راستی مستندهای تلویزیونی روایت فتح را دیده اید؟ متن گفتارهای سید، مست کننده است. نمی دانم در آن هنگام که آوینی قلم به دست می گرفت، روح اندیشه اش، به کدامین سوی عالم پرواز می کرد که جملاتش اینچنین مطهر و طاهر می شدند. آنجا که صدای بغض آلود و آتش گرفتۀ سید از کربلا حرف می زند، گویی خودش هم در صف عاشوراییان حسینی ایستاده تا تیر عداوت و کفر، به امامش اصابت نکند. یعد از گذر سالیان دراز هنوز هم هر کس که نغمۀ آن حنجرۀ خدایی را می شنود، کربلایی می شود: «بسیجی عاشق کربلاست، و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها».

 

 

69

 

   سید که از سیاره رنج سخن می گفت، شنیده های عالم، در سرخی چشمان آدم، به تصویر کشیده می شدند. شاید این جملات برایتان آشنا باشد: «عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین(ع) است . اینجا درکربلا ، در سرچشمه جاذبه ای که عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد؛ از خون عاشق، خون شهید».

   افسوس که نشد سید را بشناسیم. هر یک از ما به قدر فهم خویش از اقیانوس کمالاتش، جرعه نوشی می کنیم و با درک خویش، خوشیم. شهید سید مرتضی آوینی را باید در میان غوغای شیرین آثارش جستجو کرد. اگر اثر متأثر از خالقش باشد که هست، جملات سید شناسنامۀ او هستند: «راهیان امروز کربلا بعد از قرن‌ها که از واقعه‌ی عاشورا می‌گذرد در جواب مولای خویش می‌گویند: ای حجت خدا، ما عاشقان لقاءالله هستیم و آماده‌ایم تا خون خویش را در راه شما که راه حق است نثار کنیم. ما نیز فردا همراه شما راهی کربلا خواهیم شد».

   کاش می شد دست به زلف آرایه های ادبی سید بیاندازیم و با خمر تعابیرش بد مستی کنیم. کاش سینمای کمتر متعهد امروز ما، در کلاس درس آقا مرتضی، شیوۀ تألیف قلوب را می آموخت. کاش این کلامش که می گفت: «ای زائر حرم عشق، بدینجا سفر کن و چون به این حریم که وادی مقدس عشق و ایثار است رسی، نعلین از پای بیرون کن و با احترام بر قدمگاه مجاهدان راه خدا بوسه زن و هر جا که شهیدی بر خاک افتاده است نمازی بگزار؛ شاید که پروردگار متعال به مقامی که آنان در پیشگاه ذوالجلالش دارند رحم آورد و تو را نیز به ضیافت عنداللهی بپذیرد» مشق راه شهیدشناسی ما شود.

   ما که کوله بارمان خالی است و دستمان خالی تر. گفتیم به بهانۀ زنده نگهداشتن یاد روایت فتح چند خطی از سید بنویسیم تا شاید به برکت نگاه کریمانه اش، قامتمان به قوارۀ لباس شهادت بشود و ما هم سری در میان سرها در بیاوریم. باور کنید سید مرتضی تکرار شدنی است به شرط آنکه ما هم معنیِ «شأن انسان در ایمان و هجرت و جهاد است و هجرت، مقدمه‌ی جهاد فی‌سبیل‌الله. هجرت، هجرت از سنگینی‌هاست و جاذبه‌هایی که تو را به خاک می‌چسباند. چکمه‌هایت را بپوش، ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت کن. حضرت امام حسین‌(ع) در صحرای کربلا انتظار تو را می‌کشد» را بفهمیم.

   سیدجان! این دل ما و قلمت. چند جمله ای از همان رازهای عالم که گفته اند جز با شهادت فاش نخواهند شد، بر آن بنویس تا ما هم به مثل آنهایی شویم که گفتی: «بسیجی خود را در نسبت میان مبداء و معاد می‌بیند و انتظار موعود، و با این انتظار، هویت تاریخی انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگی و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانی کمال روح کرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خیابان، که در فاصله‌ی میان مبداء و موعود تاریخ باز شناخته است».

   سید عزیز! تو فرمانده قلبهای ما هستی و علمدار فریادهایمان. برای ما دعا کن که بی تردید خدای حکیم به شفاعت شهیدانش، نظر ویژه ای خواهد نمود. امسال در فکّه بیاد لبخند آخرینت، با رملها درد دل کردیم. خوشا به حال آن سرزمین که در یوم الحساب، بنام معراج شهید سید مرتضی آوینی، شناخته می شود.

   استاد! دیدار ما به قیامت …

نویسنده: حمید بناء